داود بن علينقى وزير وظايف

83

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

حالى كه هر چه جناب آقا تكلم كرد ، ابداً جواب ندادم ، و خود را دو هزار فحش دادم كه چرا با اين اشخاص نامناسب دوستى كردم ، فردا آقا منزل حقير آمد ، عذر او را خواستم و بيرون نيامدم ، و پيغام دادم شما با كشتى عرب كه امروز مىرود برويد ، و با كشتى كه حقير مىروم نباشيد و به سلامتى عصرى شنيدم رفته‌اند ، روز بعد صاحب مغازين « 1 » را ديدم ، خيلى از حقير معذرت خواست و حقير هم واقعاً از او خجالت مىكشيدم كه در « اسلامبول » گردش كنم ، آقا پول خيلى همراه داشت ، نمىدانم رذالت در مردم به چه اندازه است ؟ كشتى مسكو پانزده روز در « اسلامبول » توقف كرديم . روز شانزدهم ماه ساعت نه حركت كرده آمدم به « كشتى مسكو » ، شب آخر هم رفتم به سفارت ، وقتى كه داخل عمارت شدم ، ديدم جناب « صفاءالملك » هم خيال داشته‌اند بيايند منزل حقير ، خدمت ايشان نشسته تا ساعت سه ، صحبت‌هاىشيرينى كرديم ، واغلب صحبت‌جنگ « ژاپن » بود ، كه‌ازروزنامه‌هاى يوميه خوانده‌بودند ، باز به تازگى در « هوكدن » هم شكست مختصرى به « روس‌ها » رسيده است . « جناب صفاءالملك » مىگفتند : در تياترها جنگ « ژاپن » و « روس » را مىنمايند و خيلى تماشا دارد ، اما حقير نديدم و دير خبر شدم و افسوس خوردم ، با « جناب صفاءالملك » دو مرتبه وداع كرده ، آمدم منزل . روز چهارشنبه را و شب پنجشنبه را تا غروب روز پنجشنبه ، كشتى توقف كرده ، ما هم در كشتى بوديم ، غروب پنجشنبه كه شب چهاردهم ماه است ، كشتى حركت كرد ، شب پنجشنبه كه در كشتى بوديم ، كشتى ديگر را نمىدانم به چه جهت چراغان كرده بودند ، خيلى باصفا و خوش‌منظر بود ، از دور به مناره چراغ يا آتش مىنمود ، كه به شكل مخروط بلند تا سر چراغ بود ، با دوربين نگاه كردم ، دور دكل كشتى را به فاصله كم ، چراغ بسيارى آويخته بودند و ريسمان‌ها به اشكال مختلف از دكل به اطراف كشتى بسته و چراغ آويخته بودند ، خيلى خوشگل بود ، مدتى تماشا كردم ، زنها را هم آوردم بالاى

--> ( 1 ) - مغازه .